راههایی که برای ترک اعتیاد پسرم رفتم نتیجه نداشت
قبل از کنگره راههایی را برای جلوگیری از اعتیاد و ترک پسرم انجام دادم، با روش های مختلف و در مدت کوتاهی مجددا اعتیادش شروع می شد، او از راههای کوتاهی برای ترک استفاده می کرد، می خواست زودتر به نتیجه برسد.
تفکر
من این بود که اعتیاد را باید ترک کرد و این راه را بعنوان یک بیماری
اعتیاد می شناختم و نظرم این بود که معتاد نمی تواند ترک کند و اراده ندارد
و او را محکوم می کردم و حتی قضاوت بی مورد می کردم.
آن زمان دانشی نداشتم و بیشتر حال او را خراب می کردم و در جهل و نادانی گم شده بودم و در کوچه های بن بست زندگی گم شده بودم، تلاش می کردم اما از روی اصول نبود و روش هایی انجام دادم همچون گیاه درمانی، طب سوزنی، تزریقات درمانی، UROD، خود درمانی، سقوط آزاد.
او
در مدت 2 سال به صورت سقوط آزاد مواد استفاده نکرد اما به دلیل اینکه او
فقط مواد را کنار گذاشته بود و درمان نشده بود دوباره به اعتیاد روی آورد و
به سلول انفرادی خود بازگشت.
من به بن بست رسیده بودم، نابینا بودم و ادای انسانهای بینا را در می آوردم، خودم را مقصر می دانستم و آرزوی مرگ می کردم چون شاهد آب شدن مسافرم بودم، در چنین شرایطی نمی توانستم او را ببینم و کمک های من کمک ناسالم بود، احساسی و عاطفی برخورد می کردم.
حال
زمانی که با کنگره 60 آشنا شدم ◄دنیای کنگره دنیای دیگری برای من بود،
اولین چیز این بود که با بیماری اعتیاد آشنا شدم، خانواده ها در کنار فرد
مصرف کننده (مسافر) سفر می کنند، خانواده کنگره 60 با آغوش باز من و مسافرم
را پذیرفتند.
با محبت و عشق با مسافرها رفتار می شود و این کار من را به وجد آورد، در این زمان راه برایم نمایان شد و حرکت کردم و این سعادت را پیدا کردم که نام همسفر را به من بدهند.
امید
به زندگی برگشت، احیا شدم، با راهنمایی که خودم انتخاب کردم القاء شدم،
مطالب و نوشتارهای کنگره را خواندم و به من کمک کرد و مثل چاقویی دو لبه در
من عمل کرد، صفت های خوب و بد خود را شناختم، با ضد ارزشها آشنا شدم.
قبله خود را گم کرده بودم آن را یافتم و شناختم، دستم را گرفت و کمکم کرد.
نیروی
مطلق من را انتخاب کرد، از راه فسق و فجور برگشتم و ایمان و تقوا را
جایگزین کردم، صبر را آموختم که در سختی ها صبور باشم، در مقابل ترس، شهامت
و محبت را جایگزین کردم و نفرت را از خود دور کردم، یاد گرفتم که قضاوت
بیجا نکنم.
یاد گرفتم که بال پرواز پسرم باشم نه بار او، فرد مصرف کننده (مسافر) خودش زخمی است.
امروز اولین روز از بقیه زندگی من است، برای این انتخاب پروردگارم، در مقابلش شکر، شکر، شکر می کنم و تشکر می کنم که به من پسر مصرف کننده ای (مسافری) داد تا از طریق او به کنگره 60 بیایم و راهم را بشناسم و پیدا کنم.
نویسنده: همسفر صدیق
منبع: وبلاگ نمایندگی حر
ادامه مطلب











