نفس , جسم

نفس , جسم
بنا به تعریف نفس ؛ نفس آن چیزی است که اعلام موجودیت میکند ؛ در ظاهر و
باطن که این تعیین موجودیت با توجه به خواسته های نفس متفاوت میباشد و یا
به گفته دیگر هر نفسی بنا به خواسته هایی که دارد ساختمانی به شکل خواسته
های خودش در قالب آگاهی طراحی میکند که در جهان فیزیک برای ساختن این
ساختمان از مصالح فیزیکی انتخاب و مهندسی میشود و به شکلی که قابل رویت است
نمایان میسازد و آنچه که ما در جهان فیزیک رویت میکنیم ، حاصل خواسته و یا
خواسته های نفس است ، درست است نفس در جهان فیزیک قابل رویت نیست ولی آنچه
که در جهان فیزیک موجود است و یا آنچه که موجودیت فیزیکی پیدا کرده است
بدلیل خواسته های نفس بوده است و اگر خواسته های نفس نبود موجودیت فیزیکی
هم حاصل نمیشد .
شاید بتوانیم نفس را ظرف و خواسته های نفس را مظروف فرض کنیم که مظروف همان
آگاهی و دانش نفس است که هیچکدام نه ظرف و نه مظروف فیزیکی نیستند ولی به
جهت نمایان شدن و یا به جهت خودنمایی در جهان فیزیک از مصالح فیزیکی
استفاده میکنند تا بتوانند شکل خود را در جهان فیزیک نمایان سازند . انتخاب
مصالح و کمییت و کیفیت ، در صد ترکیب مصالح و بطور کلی چیدمان و شکل نهایی
نیز بر حسب دانش و آگاهی نفس خواهد بود . پس آنچه در جسم و یا در ظاهر
روئیت میشود واقعیتی آشکار است که حقیقت آن در نفس بصورت آگاهی پنهان است .
کنگره 60 بیماری اعتیاد را بیماری جسم میداند نه بیماری روان و دلیل بروز
این بیماری را عدم آگاهی میداند .پس بیماری اعتیاد در جسم رویت میشود و
دلیل بوجود آمدن آن نبود آگاهی و دانش در نفس و روان است و یا به گفته دیگر
پریشانی روان بدلیل بوجود آمدن این حادثه است و اگر جسم بیمار نبود روان
هم پریشان و در گیر نبود . پس روان دلیل بیماری اعتیاد نیست و بطور کلی
روان و جسم هر دو معلول هستند و علت چیز دیگریست ، و یا
بقول مولانا ؛
کف دریا که دریا نیست و گرد و خاک هم باد نیست .
شاید همه بیماریها و یا اکثر بیماریها ریشه در آگاهی نفس داشته باشند . این
نظر من است ؛ البته شاید نظر خیلی ها هم این نباشد که آن هم قابل احترام
است .شاید هم بعدا عقلانی و درست از کار در آمد . شاید نظر من هنوز غذای
خام است و وقتی پخته شود قابل قبول هم بشود . اگر قبول کنیم که همه ساختار
جهان فیزیک اعم از جمادات و نباتات و انسانها و حیوانات و بطور کلی هستی
نتیجه آگاهی و دانش نفس است و یا به گفته دیگر همه هستی زاییده شعور و
آگاهی است ؛ جسم انسان هم از این قاعده جدا نیست و نمی تواند باشد و اگر
خللی در ساختار جسم است به دلیل کامل نبودن شعور و آگاهی نفس است که به
صورتهای گوناگون و با تفاوتهای زیادی در جسم رویت میشود . چون نفس هر کس
واحد و منحصر به فرد است و نفس هیچکس با دیگری کاملا یکی نیست در نتیجه
انسانها هیچکدام کاملا مثل هم نیستند حتی در دوقلوها چند قلوها هم تفاوتهای
زیادی هست چه در ظاهر و چه در باطن و فقط در حالت ظاهری شبیه هم هستند و
یکی نیستند .
در تعریف نفس نشانه اصلی نفس را خواسته دانسته است که همیشه همراه نفس است و یا اینکه مفهوم نفس خواسته است .خواسته چیست ؟
شاید تعریف و توضیح من در مرحله اول از خواسته خیلی جامع و کامل نباشد ولی
شاید در ادامه بتوانم آنرا روشن تر تعریف کنم . خواسته آن چیزی است که
نداریم و از آن خالی هستیم و یا اینکه خالی هستیم ولی میخواهیم پر شویم که
در نوشتارهای کنگره 60 آنرا به دو دسته معقول و نا معقول تقسیم میکند که در
این قسمت به تقسیم بندی آن کاری نداریم چون ابتدا میخواهم بدانم خود
خواسته چیست و چرا وجود دارد ، کل هستی را اگر نفس واحدی فرض کنیم هستی هم
خواسته دارد و خواسته هستی بر حسب وسعت هستی میباشد .
تغییرات باید عمقی و درونی باشد در این صورت شفا دهنده است که از نظر روش درمان تدریجی کنگره 60 با فرمول آموزش ؛ تفکر ؛ تجربه و یا شریعت؛ طریقت ؛ حقیقت و یا تغییر ؛ تبدیل و ترخیص قابل اجرا میباشد که این فرمول نیاز به توضیح دارد که در مبحث خودش ارائه خواهم داد . پس هستی و جهان فیزیک نتیجه خواسته ها و حاصل امواج است که اگر امواج خواسته ها نبود هستی هم موجودیت پیدا نمی کرد و چیدمان آن هم برگرفته از آگاهی و شعوری است که وجود دارد ولی دیده نمیشود .براستی انسان و یا هر موجود دیگری تا چه حد به خواسته های خودش دسترسی پیدا میکند؟ اگر خواسته ها را انرژی پتانسیل و یا بالقوه در نظر بگیریم برای رسیدن به خواسته ها فقط انرژی پتانسیل کافی نیست و یا اینکه این انرژی بالقوه است و باید بالفعل تبدیل شود تا بتواند به خواسته هایش برسد در نتیجه ما به خواسته هایی میرسیم و یا موفق میشویم برسیم که انرژی پتانسیلی که تبدیل به جنبشی کرده ایم بیش از باقیمانده انرژی پتانسیل موجود در ما باشد .
این مثل دو کفه ترازو است که طرف دیگر باید وزین تر باشد تا بتواند غالب شود در غیر اینصورت تبدیل و ترخیص صورت نمی گیرد و باید انرژی جنبشی یا حرکتی خود را بیشتر لحاظ کنیم تا بتوانیم بر خواسته غالب شویم که در اصل این غالب شدن همان گذر از گذرگاه ترخیص است .اگر رسیدن به خواسته را تغییر ؛ تبدیل و ترخیص در نظر بگیریم برای بعضی خواسته ها ؛ خواست وجود دارد ولی انرژی لحاظ شده و رها شده برای رسیدن به خواسته آنقدر ضعیف است که قادر نیست حتی مرحله تغییر را پشتیبانی کند و آنرا به انجام برساند ، در نتیجه در همان مرحله تغییر خواسته و یا انرژی به منبع برگشت میخورد و تغییر خواستی اتفاق نمی افتد ؛ ممکن است در بعضی خواسته ها انرژی پتانسیل رها شده از مرز تغییر گذر کند ولی به گذرگاه تبدیل نرسد که باز هم کام نا کام میشود و زمانی ممکن است انرژی رها شده بقدر کافی و کامل باشد که از سد گذرگاه ترخیص نیز بگذرد که نتیجه آن رسیدن و موفقیت است و از گذرگاه گذر میکنیم وبر قله خواسته مستقر میشویم ؛ در غیر اینصورت حتی ممکن است در آخرین مراحل و حتی تا چند قدمی گذرگاه ترخیص هم رسیده باشیم ولی چون انرژی کافی نبوده دوباره در سرازیری و با شیب تندی که پشت سر داریم به عمق دره سقوط کنیم که این سقوط در اکثر موارد بسیار سریعتر از صعود است .
با احترام
مسافر ، علی اشکذری
اين وبلاگ توسط اعضاي لژيون همسفر رضا قلي پور فعاليت دارد. همسفر در كنگره 60 به كسي گفته مي شود كه سابقه اعتياد ندارد و براي تعالي اهداف كنگره 60 تلاش مي نمايد.